پس از یکی دو ماه دست به دست کردن، بالاخره مجوز عملیات به فرماندهی جبهه دارخوین ابلاغ گردید. (1) عملیاتی که در حال شکلگیری بود، مصداق بارز «جنگ مردمی» و طرح مانور آن علیه مواضع دشمن، متکی بر «جنگ انقلابی» بود که پایه و اساس سلسله عملیات گسترده در آینده نزدیک گردید. این همه، به معنای بارور شدن و به ثمر نشستن استراتژی امام در ساختن پایههای اساسی در دفاع از نظام جمهوری اسلامی ایران بود که در آذر ماه سال 1358 نطفه اصلی آن در بین امت حزبالله نهادینه شد:
»هر چه فریاد دارید بر سر امریکا بکشید. هر چه تظاهرات دارید بر ضد امریکا کنید. قوای خودتان را مجهز کنید و تعلیمات نظامی پیدا کنید و به دوستان تعلیم دهید… مملکت اسلامی باید همهاش نظامی باشد و تعلیمات نظامی داشته باشد.» (2).
در یکی دو شب مانده به عملیات، بیش از هر زمان دیگری به اهلبیت عصمت و طهارت (ع) توسل جسته شد و مصطفی ردانیپور محور همه این خوبیها بود:
»هر چه زمان حمله نزدیکتر میشد، توجه و ارتباط با خدا قوت میگرفت و نماز جماعتهای برادران رزمنده شوری دیگر داشت.» (3).
آنچه رزمندگان انجام میدادند، همه ادای تکلیف بود و نیت خالص آنها، چراغ راه. حتی اگر حاضر شده بودند عملیات محدود فرمانده کل قوا را انجام دهند به این نیت بود که به عملیات آزادسازی آبادان از محاصره برسند:
»آن روزی که نیروها در خط مقاومت میکردند، آن روزی که شهید بهشتی به منطقه آمدند. همه اینها دنبال این بودند که فرمان امام که شکستن حصر آبادان بود را عملی کنند. اعتقاد به این که بتوانند قلب امام را و قلب مردم را شاد بکنند.» (4).
توجیه نیروهای عملیاتی به کارهایی که در حین حمله به دشمن باید انجام میدادند مسئلهای بود که چند ساعت قبل از عملیات باید انجام میشد و رزمندگان با شناخت کامل نسبت به شرایط دشمن و راهکارهای عملیاتی که ضایعات خودی را به حداقل برساند و دشمن را منهدم کند، وارد عملیات میشدند. این سنت حسنه که تا پایان جنگ ادامه داشت و قبل از هر عملیات در تمام ردههای سازمانی مانند، گردان، تیپ و لشکر، توسط فرماندهان هر رده انجام میگرفت. در عملیات فرمانده کل قوا نقطه عطفی در بین رزمندگان شد که در آستانه راهی سخت قرار گرفته بودند:
»در تاریخ 20 / 3 / 1360 بود که برادر رحیم صفوی فرمانده عملیات سپاه پاسداران انقلاب در جنوب در ساعت 10:30 صبح به انرژی اتمی آمد و طی یک سخنرانی به برادران مژده داد که سحرگاه فردا به مزدوران بعثی حمله خواهیم کرد و آنها را تا پل مارد عقب خواهیم راند و بنا به فرمان امام خمینی که فرمودند: «هشدار میدهم به پاسداران، قوای نظامی و فرماندهان قوای نظامی که باید حصر شکسته شود.«
تکلیف شرعی ما است که بر وابستگان امپریالیسم امریکا هجوم ببریم و بدانید که خدا یار و پشتیبان مؤمنین است. برادران ناگاه شوری دیگر پیدا کردند، تکبیرهای پیاپی آنها دلیل بر خوشحالی آنها بود، حالت عجیبی به برادران دست داده بود، بعضی از رزمندگان سرود «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را سر میدادند و بعضی هم به گوشهای رفته و وصیتنامه مینوشتند. بعد کلیه رزمندگان غسل شهادت انجام دادند و نزدیکیهای مغرب بود که آماده حرکت به خط مقدم شدند.» (5).
عملیات 21 / 3 / 1360 در جبهه دارخوین، هر چند آبادان را در این مرحله از محاصره خارج نمیکرد ولی با محدود نمودن منطقه سرپل عراق و نزدیک شدن به پل قصبه، باعث بالا رفتن روحیه نیروها میگردید. ضمن این که میتوانست آزمایش خوبی برای عملیات ثامن الائمه باشد. (6).
1) اولین فرمانده جبهه دارخوین، پس از شکلگیری منطقه و تشکیل خطوط دفاعی آن، سردار سرلشکر سید یحیی صفوی بود که با سابقه مبارزه مسلحانه قبل از انقلاب، علیه رژیم پهلوی و حضوری تعین کننده در بحران کردستان در سالهای 58 و 59، نمادی از یک چریک مسلمان و مقلد امام بود که در بین نیروهای انقلاب به «آقا رحیم» معروف بود. در دی ماه سال 59 سرلشکر صفوی به عنوان فرمانده عملیات جنوب کشور، مسئولیت ستاد عملیات جنوب را پذیرفت و احمد فروغی که در دو ساله اول انقلاب، مخصوصا در صحنههای عملیاتی، جانشین آقا رحیم محسوب میشد به عنوان فرمانده جبهه دارخوین انتخاب گردید. پس از گذشت دو ماه و شدت گرفتن بحران داخلی، احمد فروغی به اصفهان منتقل گردید (15 / 12 / 1359) و (شهید) حسین خرازی که در آن زمان فرمانده «خط شیر» بود، به عنوان فرمانده جبهه دارخوین انتخاب گردید. احمد فروغی در عملیات بستان (11 / 9 / 1360) به شهادت رسید.
2) صحیفه نور، جلد 10، ص 239، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی.
3) مأخذ 11، ص 40.
4) مأخذ 18.
5) مأخذ 11، ص 41.
6) مأخذ 4.